لغت نامه دهخدا
یک رای. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) یک رأی.هم رای. با عقیده واحد. یکدل و یکزبان:
از رضای او نتابند و مر او را روز جنگ
یکدل و یک رای باشندو موافق بنده وار.فرخی.
یک رای. [ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) یک رأی.هم رای. با عقیده واحد. یکدل و یکزبان:
از رضای او نتابند و مر او را روز جنگ
یکدل و یک رای باشندو موافق بنده وار.فرخی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین از دیگر روشهای تقلب در انتخابات جابجایی صندوقها ی پلمب شده با صندوقهای مشابه از پیش آماده شده با رایهای متفاوت و به نفع یک نامزد خاص میباشد.عدم خواندن رایهای یک کاندیدا یا مخدوش اعلام کردن یک رای یا ابطال یک صندوق که اکثریت آرای آن به نفع یک نامزد خاص میباشد از دیگر روشهای تقلب در انتخابات میباشد.
💡 درحالیکه تنها یک رای تا حد نصاب فاصله داشت نجفی نتوانست از مجلس رأی اعتماد بگیرد. یکی از عمدهترین محورهای انتقاد به محمدعلی نجفی نزدیکی او به معترضان به نتیجه انتخابات ۸۸ بود. بعد از عدم اطمینان مجلس، روحانی وی را به سمت رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری منصوب کرد.
💡 در این انتخابات حسن مدرس که در تهران بیشترین رای را در انتخابات پیشین بدست آورده بود، بدون حتی یک رای به از انتخابات کنار گذاشته شد او در اعتراض به نتایج میپرسید "رای من که به خودم دادم چه شد؟". نامزدهای دیگر مانند محمد مصدق، حسن تقیزاده و حسین علاء با وجود تقاضا برای آنها انتخاب نشدند.
💡 در سال ۱۹۹۹ مجلس سنای ایالات متحده آمریکا کلینتون را به اتهام ادای شهادت دروغ و تلاش برای جلوگیری از اجرای عدالت محاکمه کرد؛ اما وی با یک رای اضافی توانست از برکناری رهایی یابد.
💡 ۸: نخستوزیر نویل چمبرلین به سختی از یک رای اعتماد در مجلس عوام جان سالم به در میبرد.