لغت نامه دهخدا
پیش گیر. ( نف مرکب ) که پیش گیرد. که مانع آید. که پیش گیری کند. که جلوگیر آید. || ( اِ مرکب ) پیش بند. پیش دامن. || لنگ. فوطه. منشفه. لنگ که از کمر تا پایین بندند از جلو.
پیش گیر. ( نف مرکب ) که پیش گیرد. که مانع آید. که پیش گیری کند. که جلوگیر آید. || ( اِ مرکب ) پیش بند. پیش دامن. || لنگ. فوطه. منشفه. لنگ که از کمر تا پایین بندند از جلو.
۱. آن که جلو کسی را بگیرد یا مانع کاری یا چیزی بشود.
۲. پیش گیری کننده.
۱-( صفت ) آنکه پیش گیردکسی که جلوگیری کند آنکه مانع آید. ۲- ( اسم ) پیش بند پیش دامن. ۳- لنگی که از کمر تا پایین بندند از جلو فوطه.
پیش گیرنده، آنکه جلوکسی رابگیردومانع شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جامی چو یار وعده کند صبر پیش گیر طبع کریم را به تقاضا چه احتیاج
💡 ره عزلت و نیستی پیش گیر از آن پیش کت مرد باید، بمیر
💡 ای فیض راه میکده عشق پیش گیر دل بیطواف میکده کامل نمیشود
💡 یک شب عیادت من بیمار پیش گیر نبود گنه عیادت یاران به هیچ کیش
💡 بر خود و جان خود مخور زنهار راه را پیش گیر و بانگ مدار
💡 برو هر چه میبایدت پیش گیر سرِ ما نداری سر ِخویش گیر