لغت نامه دهخدا
پیرایه سنج. [ را ی َ / ی ِ س َ ] ( نف مرکب ) که پیرایه سنجد. که زیور و زیب سنجد:
بآیین آن مهد پیرایه سنج
فرستاد چندین شتر بار گنج.نظامی.جهاندار کان دید بگشاد گنج
بخروارها گشت پیرایه سنج.نظامی.جوانمردی باغ پیرایه سنج
شود مفلس از کیمیایی گنج.نظامی.