یک کله

لغت نامه دهخدا

یک کله. [ ی َ / ی ِ ک َل ْ ل َ / ل ِ ] ( ق مرکب ) بی مکث. بی درنگ. بی وقفه: تب کرد و یک کله افتاد. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به یکسره شود.

فرهنگ فارسی

بی درنگ

جمله سازی با یک کله

💡 تپه شماره یک کله دره مربوط به دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان بوئین‌زهرا، بخش مرکزی، روستای کله دره واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۵۴۸۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 دو گرده باید و یک کله ای به نیمشبان که تا دل پر خود را به او کنم خالی

💡 زیادت از سرت ار یک کله بدست آری به خاکپای قناعت که درد سر باشد