یک برگ

لغت نامه دهخدا

یک برگ. [ ی َ / ی ِ ب َ ] ( ص مرکب ) بهتر. خوبتر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بهتر خوبتر

جمله سازی با یک برگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پژوهشگران دانشگاه کویینز کانادا موفق به ساخت تبلتی شدند که ضخامت آن به اندازه یک برگ کاغذ است. این رایانه همچنین بسیار انعطاف‌پذیر می‌باشد.

💡 هنگام خون دماغ شدن نیز می‌توانید یک برگ تازه از گیاه را داخل سوراخ بینی قرار دهید. برگ تازه این گیاه به سرعت خونریزی بینی را متوقف می‌کند.

💡 از نخل موم صد گل رنگین شکفت و ریخت یک برگ سبز سر نزد از شاخسار ما

💡 جز روی او که در عرق شرم غوطه زد یک برگ گل هزار نگهبان نداشته است

💡 گر باد بوی زلفت گرد چمن برآرد یک برگ گل ز شاخی بی بوی جان نروید

💡 آسمان یک برگ سبز از نوبهار اشرف است عشرت روی زمین فرش دیار اشرف است

💡 وقتی باد شدیدی وزید، یک برگ زرد و خشک از روی شاخه درخت در باغ افتاد و آرام به سمت زمین حرکت کرد.

💡 او برای یادداشت کردن شماره تلفن جدید، یک برگ کوچک از دفترچه یادداشت خود را از میان صفحات جدا کرد و نوشت.

💡 در میان انبوه کاغذهای روی میز، یک برگ سفید و تمیز که معلوم بود تازه از چاپخانه آمده، به چشم می‌آمد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران