گردیدنی

لغت نامه دهخدا

گردیدنی. [ گ َ دی دَ ] ( ص لیاقت ) ( از: گردیدن + ی، پسوند لیاقت ) لایق گردیدن. مناسب گشتن. و رجوع به معانی گردیدن شود.

جمله سازی با گردیدنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وصال شسته رویان می کند بیدار دلها را به گرد باغ چون آب روان گردیدنی دارد

💡 خدا را ای بتان گرد دلش گردیدنی دارد دریغا آبروی دیر گر غالب مسلمان شد

💡 هرزه‌گویی چند؟ لختی‌ گرد خود گردیدنی شاخسار موج هم می‌بندد ازگرداب گل

💡 مقیم آستانش‌ گرد خود گردیدنی دارد شدم‌ گرداب تا در خدمت دریا کمر بستم

💡 همچو قمری رخصت بر گرد سر گردیدنی هر چه باداباد، ازان سرو چمن خواهم گرفت

💡 کاش چون پروانه من هم بال و پر می‌داشتم جرأت گردیدنی بر گرد سر می‌داشتم

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز