گردون گرای

لغت نامه دهخدا

گردون گرای. [ گ َ گ َ ] ( نف مرکب ) پیچنده آسمان و کنایه از توانا و کسی که آسمان را مسخر کند. و صاحب آنندراج آرد: کنایه از طالب علو ترقی یا اینکه گردون به کام او گردد. ( آنندراج ):
سر گردنان شاه گردون گرای
ز پرگار موکب تهی کرد پای.نظامی.|| مردم خوشبخت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( گردون گرا ی ) ( صفت ) ۱ - آنکه میل صعود باسمان دارد کسی که بخواهد آسمان را مسخر کند: سرگرد نان شاه گردون گرای زپرگار موکب تهی کرد پای. ( نظامی ) ۲ - طالب ترقی اعتلاجوی.

جمله سازی با گردون گرای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سراپرده ی دین به پای از تو بود علم نیز گردون گرای از تو بود

💡 قوی پنجه شاهین گردون گرای که بد عرشیان را همایون همای

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز