پیش مانده

مترادف‌ها

باقیمانده، باقی‌مانده

متضادها

رفته، تمام شده

لغت نامه دهخدا

پیش مانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مانده از پیش. بازمانده از قبل، چنانکه غذا و نان. || ته مانده. پس مانده. سؤر. ( منتهی الارب ). باقی طعام. پس خورده. نیم خورده. که از پیش کسی بماند ( غذا ). طعام نیم خورده.

فرهنگ عمید

باقی طعام که در پیش کسی بماند، ته مانده، نیم خورده.

فرهنگ فارسی

( صفت )۱- مانده از پیشاز قبل باز مانده. ۲- ته مانده پس مانده طعام نیم خورده.

جمله سازی با پیش مانده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زدین از پس ز دنیا پیش مانده به سان کافر درویش مانده

💡 گشته سیه روی و سر افکنده پیش مانده پشیمان ز زبان آوری

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران