پکنه
لغت نامه دهخدا
پکنه. [ پ َ ن َ / ن ِ ] ( ص ) مردم فربه کوتاه بالا را گویند. ( برهان قاطع ). کوتاه قد و کلفت و سروته یکی. در تداول عوام تاپو. خپله:
آن دختر پکنه عصمت الدین
سرمایه زهد و نیک نامی است.انوری ( از فرهنگ جهانگیری ).
فرهنگ معین
(پَ نَ یا نِ ) (ص. ) مردم فربه کوتاه بالا، خپله.
فرهنگ عمید
۱. چاق، فربه.
۲. کوتاه قد: آن دختر پکنه عصمة الدین / سرمایهٴ زهد و نیک نامی ست (انوری: مجمع الفرس: پکنه ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) مردم فربه کوتاه بالا خپله تاپو.
جمله سازی با پکنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دکتر محمد علی پکنه جراح مشهور اسلیو، بای پس و دکتر سید کاظم نظام پزشک مشهور گوارش و کبد در این مرکز فعال میباشند.