پلیسه

لغت نامه دهخدا

پلیسه. [ پْلی / پ ِ س ِ ] ( فرانسوی، ص ) جامه یا خیاطت بانورد یعنی چین دار.

فرهنگ معین

(پِ س ِ ) [ فر. ] (ص. ) چین دار، بانورد.

فرهنگ عمید

۱. نوعی چین در لباس که به صورت هم اندازه و پشت سر هم قرار گرفته است.
۲. لباسی که این نوع چین را داشته باشد: دامن پلیسه.

فرهنگ فارسی

دامن چین دار، جامه چین دارزنانه، چین
( صفت ) چین دار با نورد: دامن پلیسه.

فرهنگستان زبان و ادب

{flash , fin} [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب، مهندسی بسپار، مهندسی مواد و متالورژی] زائده های مسطح و نازک در سطح جدایش قالب یا سطح جدایش ماهیچه

ویکی واژه

چین دار، بانورد.

جمله سازی با پلیسه

💡 قطعه کار (خالی) که باید رزوه شود، معمولاً از نظر قطر کمی کوچکتر از قطر اصلی قالب است، در انتهایی قطعه کار که قرار است رزوه شود، کمی (پخ) داده می شود که این پخ کمک می کند تا قلاویز را روی قسمت خالی متمرکز کند و نیروی مورد نیاز برای شروع برش رزوه را کاهش دهد. برای شکستن پلیسه ها و جلوگیری از شلوغی، معمولاً چرخش معکوس قلایز مورد نیاز است.

💡 برای هر لباسی که در بالای کمر پوشیده می‌شود، خط گردن در درجه اول یک خط استایل است و ممکن است مرزی برای شکل‌دهی بیشتر لبه بالایی یک لباس با مثلاً یقه، روپوش، ساسون یا پلیسه باشد. از این نظر شبیه دور کمر و خط پاچه است.