لغت نامه دهخدا
پربوی. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پربو. پُرعطر. مُعطر. خوشبوی. مقابل کم بوی: لاجرم، به [ سفرجل ] ایشان خوب و آبدار و خوش طعم و پربوی نباشد. ( فلاحت نامه ).
پربوی. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پربو. پُرعطر. مُعطر. خوشبوی. مقابل کم بوی: لاجرم، به [ سفرجل ] ایشان خوب و آبدار و خوش طعم و پربوی نباشد. ( فلاحت نامه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخاقان یکی نامه ارتنگ وار نبشتند پربوی ورنگ ونگار