لغت نامه دهخدا
پرمشعله. [ پ ُ م َ ع َل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) که مشعله بسیار دارد. سخت منور.بسیار روشن: جهان از غریو رعد و کوس و نهیب برق و شمشیر پرمشعله شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
پرمشعله. [ پ ُ م َ ع َل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) که مشعله بسیار دارد. سخت منور.بسیار روشن: جهان از غریو رعد و کوس و نهیب برق و شمشیر پرمشعله شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
( صفت ) بسیار روشن سخت نورانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زود باشد کاین می پر مشعله عارفان را جمله سوزد، مشغله
💡 بی رخت روز مرا تیره تر از طره ی خود بین گرچه شب ز آتش دل مصطبه پر مشعله دارم
💡 پرتو روی تو بگرفت جهان، پرده بهل مگر این آتش پر مشعله خاموش کنی