پر مشعله
مترادفها
شعلهور، آتشین
متضادها
خاموش، بیشعله
لغت نامه دهخدا
پرمشعله. [ پ ُ م َ ع َل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) که مشعله بسیار دارد. سخت منور.بسیار روشن: جهان از غریو رعد و کوس و نهیب برق و شمشیر پرمشعله شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) بسیار روشن سخت نورانی.
جمله سازی با پر مشعله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زود باشد کاین می پر مشعله عارفان را جمله سوزد، مشغله
💡 بی رخت روز مرا تیره تر از طره ی خود بین گرچه شب ز آتش دل مصطبه پر مشعله دارم
💡 پرتو روی تو بگرفت جهان، پرده بهل مگر این آتش پر مشعله خاموش کنی
💡 آسمان در هنگام غروب خورشید با رنگهای پر مشعله و نارنجی درخشید که منظرهای بسیار خیرهکننده و زیبا برای تماشاگران ایجاد کرده بود.
💡 نیروهای امدادگر برای مهار آتشسوزی در آن منطقه پر مشعله و خطرناک، با تجهیزات سنگین و تلاش بسیار زیاد وارد عمل شدند.
💡 شعلههای پر مشعله و بزرگ از بالای ساختمان دیده میشد که باعث وحشت شهروندان و تخلیه سریع منطقه شده بود.