پر مدارا
مترادفها
بردبار، صبور، باگذشت
متضادها
بیمدارا، سختگیر
لغت نامه دهخدا
پرمدارا. [ پ ُ م ُ] ( ص مرکب ) که رفق و مدارات بسیار کند:
مگر کردگار آشکارا کند
دل و مغز ما پرمدارا کند.فردوسی.مگر بر من این آشکارا شود
بر آتش دلم پرمدارا شود.فردوسی.
جمله سازی با پر مدارا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دل خویش را پر مدارا کنید مرا در جهان نام دارا کنید
💡 بجوییم و بر کوه خارا بریم پر اندیشه و پر مدارا بریم
💡 او انسانی بسیار پر مدارا بود و همیشه سعی میکرد با دید باز نسبت به تفاوتهای فرهنگی و مذهبی دیگران برخورد کند.
💡 در یک جامعه پر مدارا، افراد یاد میگیرند که چگونه با اختلافنظرها و نظرات متفاوت بدون ایجاد تنش برخورد کنند.
💡 مدیر شرکت، با رویکردی پر مدارا نسبت به اشتباهات کوچک کارمندان، توانست فضای کاری بسیار مثبت و همکاریمحوری ایجاد کند.