لغت نامه دهخدا
پرشرار. [ پ ُ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) پرابیز و شرر و جرقه:
گردد هر آنکسی که چو من عشق پیشه کرد
هم پرسرشک دیده و هم پرشرار دل.سوزنی.
پرشرار. [ پ ُ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) پرابیز و شرر و جرقه:
گردد هر آنکسی که چو من عشق پیشه کرد
هم پرسرشک دیده و هم پرشرار دل.سوزنی.
( صفت ) پر شعله پر جرقه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در رزمگه ز تیغ بر افروز آتشی وز وی دل مخالف هر پر شرار کن
💡 سحاب سیل فشان چشم رودبار منست سموم صاعقه سوز آه پر شرار منست
💡 دز روئین زبانگش پر شکاف است ره سنگین ز سمش پر شرار است
💡 دلها به سماع بیقرار افتادند چون ابر بهار پر شرار افتادند
💡 شد ز آتش تیغ چون آب تو دل دشمنان پر شرار و دخان
💡 درخت ارغوان گر نیست آتش چرا شاخش همیشه پر شرار است