پر دود

مترادف‌ها

دودآلود

متضادها

بی‌دود، صاف

لغت نامه دهخدا

پردود. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پر از دخان. تعجج؛ پردود شدن خانه. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( تنباکو، قلیان... ) که دود بسیار از آن برآید. || پردرد. اندوهگین:
روانش ز اندیشه پردود بود
که زروان بداندیش مهبود بود.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه پر از دود باشد:اطاق پر دود. یا قلیان پر دود. که دود بسیار از آن بر آید.یا پردود بودن.اندوهگین غمگین پر درد بودن.

جمله سازی با پر دود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جهان آفرین از تو خشنود باد دل بد سگالانت پر دود باد

💡 آن هوای تیرهٔ پر دود و دم خوش‌تر از دشت گل و باغ ارم

💡 لوت خوردند و سماع آغاز کرد خانقه تا سقف شد پر دود و گرد

💡 سرای شاه ازو پر دود می‌بود بدو پیوسته ناخشنود می‌بود

💡 وگر همچنین خود بمانی چو دیو دل از جهل پر دود و سر پرخمار

💡 شبی چون سینهٔ عشاق پر دود ز تاریکی چو جانهای غم اندود

💡 فضای سالن برگزاری کنسرت به دلیل استفاده از افکت‌های خاص، بسیار پر دود بود و تماشاگران به سختی می‌دیدند.

💡 محیط کارخانه در بخش ذوب فلزات بسیار پر دود است و کارگران باید حتماً از ماسک‌های مخصوص استفاده کنند.

💡 اگر از چوب‌های مرطوب استفاده کنید، دود بسیار زیادی ایجاد می‌شود که محیط اطراف را به شدت پر دود می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران