لغت نامه دهخدا
پرافسون. [ پ ُ اَ ] ( ص مرکب ) پرفریب. پردستان:
همی گفت و مژگان پر از آب کرد
پرافسون دل و لب پر از باد سرد.فردوسی.
پرافسون. [ پ ُ اَ ] ( ص مرکب ) پرفریب. پردستان:
همی گفت و مژگان پر از آب کرد
پرافسون دل و لب پر از باد سرد.فردوسی.
( صفت ) پر فریب پر دستان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیا ای عشق پر افسون و نیرنگ که باشد کار تو گه صلح و گه جنگ
💡 عجبها دارد این عشق پر افسون ولی چون عاشق از خود رفت بیرون
💡 واعظا، ما نیز بیداریم پر افسون مدم کودکان را گوش بر افسانه میباید نهاد
💡 من نه تنهایم در عهد تو بیدل مانده که دل شهری ازان نرگس پر افسون رفت
💡 لک السعاده ای کم وفای پر افسون چه ریزی این همه از تیغ ابروانت خون