چراغ سحر

لغت نامه دهخدا

چراغ سحر. [چ َ / چ ِ غ ِ س َ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب است. ( برهان ) ( آنندراج ). آفتاب. ( ناظم الاطباء ). مجازاً آفتاب. چراغ سحری. ( فرهنگ نظام ). چتر روزو چتر سحر و چتر زرین. ( آنندراج ). چراغ سحرگاه و چراغ سحرگهان. چراغ صبح. || ستاره صبح را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مجازاً ستاره صبح. ( فرهنگ نظام ). ستاره سحری:
چشم شب از خواب چو بردوختند
چشم چراغ سحر افروختند.نظامی.سحر برد شخصی چراغش بسر
رمق دید از او چون چراغ سحر.سعدی ( بوستان ).رجوع به چراغ سحرگهان و چراغ سحری و چراغ صبح شود. || چراغی که پیش از روشن شدن هوا روشن است و زود خاموشش میکنند، ازین جهت مجازاً در هر چیز ناپایدار استعمال میکنند. ( فرهنگ نظام ).

جمله سازی با چراغ سحر

💡 بی گریه پرتوی ندهد صبح طالعم کو خون که روغنی به چراغ سحر کنم

💡 مردم چو چراغ سحر شمع مراد یکبار دگر چراغ من روشن کن

💡 روزی که ما ز شعله خوی تو سوختیم پروانه سپهر و چراغ سحر نبود

💡 نور افق تیرهٔ بختم شده داغی این اختر فرخنده چراغ سحر کیست؟

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز