پای بوس
مترادفها
مطیع، خاضع، چاپلوس
لغت نامه دهخدا
پای بوس. ( نف مرکب، اِ مرکب ) پابوس. زیارت.
فرهنگ فارسی
( اسم ) بوسند. پا آنکه پای کسی را بوسد ۲ - پای بوسی تشریف بخدمت: بپا بوس علی بن موسی الرضا مشرف شدم. یا به پابوس کسی رفتن. بخدمت او رسیدن حضور او مشرف شدن.
پابوس زیارت
جمله سازی با پای بوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دل که به سینه گشت خون از غم پای بوس تو تا برسد به کام خویش از مژه راه سازمش
💡 مردم چشم ضعیفم بر امید پای بوس بسکه روی خاک آن را دیده بوسیدن نهاد
💡 ز بهر من که شدم پای بوس تو چو رکاب به دست خویش خطی بر رکابخانه نویس
💡 همچون بنفشه سر بدر آرم به پای بوس سرو تو گر کند گذری بر مغاک ما
💡 نه مستجاب دعایی ست بت پرستان را که پای بوس بتی چون تو از دعا یابم
💡 به پای بوس تو دستِ کسی رسید که او چو آستانه بدین در، همیشه سر دارد
💡 در فرهنگهای باستانی و قدیمی، گاهی اطاعت از حاکمان به شکلی افراطی با رفتارهای پای بوس و تعظیم مبالغهآمیز همراه بود که امروز عجیب است.
💡 او در داستانهای حماسی، شخصیتهایی را نشان میدهد که برای رسیدن به مقامهای بالا، به رفتارهای پای بوس و چاپلوسی روی میآورند.
💡 آن پادشاه قدرتمند هرگز اجازه نمیداد کسی در حضور او با رفتارهای پای بوس و ذلتبار، خود را به او نزدیک کند.