پای خاکی کردن
مترادفها
فروتنی کردن
متضادها
سربلند کردن، تکریم کردن
لغت نامه دهخدا
پای خاکی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از سفر کردن و قدم رنجه فرمودن باشد. ( برهان ). روان شدن بسوی کسی. پیاده آمدن و قدم رنجه کردن. ( غیاث اللغات ):
فرستاده چو دید آن خشمناکی
به رجعت پای خود را کردخاکی.نظامی.|| طلبکاری نمودن.( برهان ).
فرهنگ فارسی
کنایه از سفر کردن و قدم رنجه فرمودن باشد
جمله سازی با پای خاکی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پای خاکی کن در آکز چشم خونین هر نفس گوهر اندر خاک پایت رایگان خواهم فشاند
💡 اگر پای خاکی کنی بر درم چو خورشید بر خاک چین بگذرم
💡 وگر خاکست در پیش درش کن بزیر پای خاکی بر سرش کن