چارمغز
لغت نامه دهخدا
چارمغز. [ م َ ] ( اِ مرکب ) چهارمغز. جوز را گویند که گردکان است. ( برهان ). تخم درختی است از قسم میوه به فارسی گردکان و به هندی اکهروت گویند. ( آنندراج ). جوز مغز فارسی که بهندش اکهروت نامند. ( شرفنامه منیری ). گردکان که چهارمغز دارد.جوز. گردو. گوز. خسف. جوز چارمغز. ضَبْر و ضَبِر؛ درخت چارمغز. لُب، چارمغز گردکان است. ( منتهی الارب ). || مغز تخمه کدو و خربزه و هندوانه و خیار. || مغز پسته و فندق و بادام و گردو.
- دهن الجوز؛ روغن چارمغز.
و رجوع به گردکان شود.
فرهنگ عمید
= چهارمغز
فرهنگ فارسی
( اسم ) گردو گردکان.
چهار مغز. جوزرا گویند که گردکان است. یا مغز تخم. کدو و خربزه و هندوانه و خیار. یا مغز پسته و فندق و بادام گردو.
جمله سازی با چارمغز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امروز هم مناطق مرغاب و چهارسده درختان چارمغز و امرود کوهی فراوان دارد و زمین زراعتی به خاطر تنگ بودن درهٔ مرغاب، بسیار اندک است. لغتنامهٔ دهخدا «درغاله» را به معنای راهی باریک که از میان کوه بگذرد، درج کردهاست که تا امروز نیز از این راهها در کوههای مرغاب استفاده میشود و به نام «رگ»، «خازه» و «پله» یاد میشود.