پشتبان
مترادفها
پشتیبان، حامی، حمایتگر، نگهبان
متضادها
دشمن، متخاصم، مخالف
لغت نامه دهخدا
پشتبان. [ پ ُ ] ( اِ مرکب ) چوب یا سنگ یا ثقیل دیگری که بر پشت در نهند تا به آسانی گشاده نشود. پشتیبان. پشتیوان. پشت وان:
سپه را پشتبان بادی جهان را پادشا بادی.فرخی.دریغ مرد حکیمی که تاز را پس پشت
هماره چون در دروازه پشتبان بیند.سوزنی.|| پشت و پناه. حامی. ظهیر. رجوع به پشت و پناه شود. و نیز رجوع به پشت وان شود.
فرهنگ عمید
= پشتیبان
جمله سازی با پشتبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قصر دولت پایدار از دست ارباب دعاست پشتبان طاق کسری کلبه زال است و بس
💡 خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است بی سرانجامی نگهبان خانه ما را بس است
💡 دریغ مرد حکیمی که تان را پس پشت هماره چون در دروازه پشتبان بیند
💡 خانه سست جسم را کوه غم است پشتبان راه به خویشتن مده باده غم زدای را
💡 سبک بنیادم و از سایه بر خود پشتبان دارم گل تصویر را دیوار کاغذ متکا گردد
💡 تواضع بود پشتبان قصر تن را به پستی نگه دار دیوار خود را