ناز پرور
مترادفها
لوس، نازپرورده، عزیزدردانه
متضادها
خشن، سختگیر
لغت نامه دهخدا
نازپرور. [ پ َ وَ ] ( نف مرکب ) پرورنده ٔناز. ( از آنندراج ). || ( ن مف مرکب ) پرورده شده از ناز. نازپرورد. ( از آنندراج ). نازپرورد. نازپرورده. آنکه به ملاطفت و ناز و نعمت پرورش یافته باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نازپرورد شود:
بخاک پای تو ای سرو نازپرورمن
که روز واقعه پا وامگیر از سر من.حافظ.|| کودک زیان کار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) پرورنده ناز. ۲ - ( صفت ) ناز پرورده در نعمت و رفاه پرورش یافته: بخاک پای تو ای سرو ناز پرور من. که روز واقعه پا وامگیر از سر من. ( منسوب به حافظ )
جمله سازی با ناز پرور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای زلیخا تو بخواب ناز خفته با عزیز ناز پرور یوسفت افتاده اندر قعر پاه
💡 که ای ناز پرور نهال دلم میافزا دگر بر ملال دلم
💡 مکش سرمه به چشم ناز پرور مکن روز مرا از شب سیه تر
💡 چو شد مهد آن ناز پرور زمین بلرزید بر خود زمین و زمان
💡 چو بر سپیدی نافش سیه دلی نگریست بتیر دوخت دل و ناف ناز پرور او
💡 گفت لیلی: کای فدایت جان من ناز پرور سرو سروستان من
💡 او که از کودکی در محیطی بسیار مرفه و در میان خانوادهای ناز پرور بزرگ شده بود، اکنون با سختیهای زندگی واقعی و چالشهای دنیای بیرون روبرو است.
💡 بسیاری از شخصیتهای داستانهای کلاسیک، معمولاً فرزندان ناز پرور اشرافزادهای هستند که در قصرهای باشکوه بدون هیچ دغدغهای نسبت به نیازهای اولیه زندگی سپری میکنند.
💡 تربیت فرزند به گونهای که بیش از حد ناز پرور باشد، میتواند در آینده باعث شود که او توانایی مدیریت بحرانها و مسئولیتپذیری در محیط کار را نداشته باشد.