لغت نامه دهخدا
ناجوانمردانه. [ ج َ م َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) از روی ناجوانمردی.
ناجوانمردانه. [ ج َ م َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) از روی ناجوانمردی.
۱. از روی ناجوانمردی.
۲. به روش ناجوانمردان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیرام خانخانان از امپراتور اکبر اجازه سفر به حجاز گرفت و به قصد حج به سمت مکه حرکت کرد اما قبل از عزیمت در پاتان گجرات، به دست یک افغانی پشتون بهنام «مبارک خان لودی» که پدرش را پنج سال پیش در جنگی با سپاهیان بیرام از دست داده بود، در ۱۴ جمادیالاولی ۹۶۸ ه. ق ناجوانمردانه ترور و کشته شد.
💡 کرد. تقریباً نه ساله بود که پدرش توسط راهزنان ناجوانمردانه به قتل رسید و این نخستین
💡 «میخواهم اجرای حکم درس عبرتی باشد برای کسانی که ناجوانمردانه از اسید استفاده میکنند. وقتی حکم قصاص چشمهای مجید صادر شد، به من گفتند بیا تا حکم را اجرا کنیم؛ اما من گفتم باید خبرنگارها هم باشند تا خبر این قصاص به گوش کسانی برسد که میخواهند با اسید، زندگی دیگران را تباه کنند.»