کاردی. ( ص نسبی ) منسوب به کارد.
- گوسفند ( گاو ) کاردی؛ گوسفند و گاوی که برای کشتن پرورش دهند.
|| ( اِ ) شفتالوی بزرگ دیررس. قسمی شفتالوی درشت وپرآب و خوش طعم دیررس که چون غالباً آن را نارسیده خورند ناچار با کارد برند. هلوی کاردی.
کاردی. ( اِ ) نامی است که در «نور» ( مازندران ) به بارهنگ دهند. رجوع به بارهنگ شود.
۱. قطعه قطعه.
۲. زخمی.
۳. ویژگی میوه ای که هستۀ آن به راحتی جدا نمی شود.
* کاردی کردن: (مصدر متعدی ) [عامیانه، مجاز]
١. زدن ضربه های پیوسته با کارد به قطعۀ گوشت جهت آماده ساختن آن برای کباب.
٢. زخمی کردن، چاقو زدن.
( صفت اسم ) ۱ - منسوب به کارد یا گوسفند ( گاو ) کاردی. گوسفندی ( گاوی ) که برای کشتن پرورش دهند. ۲ - کاردی کردن. ۳ - قسمی شفتالوی بزرگ و خوش طعم و پر آب و دیر رس که چون غالبا آنرا نارس خورند ناگزیر باید با کارد برند. ۴ - شکوفه طلع ( بدین معنی در تفسیر تربت جام بکار رفته ).
نامی است که در نور مازندران به بارهنگ دهند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و با آن جوان گفتند. او شادی همیکرد. پس خواجه بر نشست همچنان با کوکبه بر در سرای بیمار آمد و با تنی دو در رفت و کاردی به دست گرفته گفت:
💡 بیشترین کاربرد ایوابرادین در الکتروفیزیولوژی برای درمان تاکی کاردی سینوسی نامناسب است. استفاده از آن برای تاکی کاردی سینوسی نامناسب، نشانه تأیید شده آژانس دارویی اروپا/سازمان غذا و داروی ایوابرادین نیست.
💡 نقل است که حاتم گفت: چون به غزا بودم ترکی مرا بگرفت و بیفگند تا بکشد. دلم هیچ مشغول نشد و نترسید. منتظر می بودم تا چه خواهد کرد. کاردی میجست. ناگاه تیری بر وی آمد و از من بیفتاد. گفتم: تو مرا کشتی یا من تو را.
💡 بهطور تجربی برای درمان سندرم تاکی کاردی ارتواستاتیک وضعیتی در بیماران مبتلا به کووید طولانی مدت استفاده شدهاست.
💡 نکتهای دیگر از کاتزونگ: نیتراتها و از جمله ایزوسورباید دی نیترات، با کاهش فشار خون، موجب تاکی کاردی رفلکسی قابل توجه و افزایش نیروی انقباضی قلب میشوند.