لغت نامه دهخدا
هرزه رو. [ هَََ زَ / زِ رَ / رُ ] ( نف مرکب ) دیری کننده. ( ناظم الاطباء ). || آنکه بدون اراده و بدون کار به هرجا آمد و شد می کند و سخن چینی و هرزه درایی مینماید. ( ناظم الاطباء ).
هرزه رو. [ هَََ زَ / زِ رَ / رُ ] ( نف مرکب ) دیری کننده. ( ناظم الاطباء ). || آنکه بدون اراده و بدون کار به هرجا آمد و شد می کند و سخن چینی و هرزه درایی مینماید. ( ناظم الاطباء ).
(صفت ) هرزهدو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا کی ای بازارگان هرزه رو با خویشتن برگ و ساز راه عمان و بدخشان داشتن
💡 مانند سگ هرزه رو صید ندیده بیهوده دویدیم و چه بیهود دویدیم
💡 میر و وزیر و مفتی و شیخ و مرید را مانند باد هرزه رو و خاکسار نیست
💡 گر اشکم هرزه رو شد بد مگویش که هرکس را خدا نوعی روان کرد
💡 گیاه هرزه رو و خار و خس را ز باغ ار ندروی سوزی نفس را
💡 نیست تخم آرزو چون لاله و گل هرزه رو تا قیامت کی ز خاک این دانه میآید برون؟