ناخواه

لغت نامه دهخدا

ناخواه. [ خوا / خا ] ( ن مف مرکب، ق مرکب ) بی میل و اراده. بی اختیار. بی خواست. ( ناظم الاطباء ). ناخواسته. ( فرهنگ نظام ). کنایه از کاری بود که نه بخواست و اختیار کسی به فعل آید. ( انجمن آرا ). بدون اراده. کراهةً. اجباراً. به طور عدم میل و رغبت. ( ناظم الاطباء ). کرهاً.
- خواه و ناخواه؛ طوعاً و کرهاً.
- ناخواه کسی؛ برخلاف میل او. به خلاف خواست او. علی رغم او:
آن چنان کز عطسه ای و خامیاز
این دهان گردد به ناخواه تو باز.مولوی.که کسی ناخواه او و رغم او
گردد اندر ملکت او حکم جو.مولوی.چون کسی ناخواه وی بر وی براند
خاربن در باغ ملک او نشاند.مولوی.

فرهنگ عمید

۱. نامطلوب.
۲. ناخواسته، نخواسته.
۳. بی اراده، بی اختیار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ناخواهنده. ۲ - ( صفت ) ناخواسته نخواسته. یا ناخواه کسی. برخلاف میل او علی رغم وی: چون کسی ناخواه وی بروی براند خاربن در باغ ملک اونشاید. ( مثنوی ) ۳- بی اراده بی اختیار. یا ناخواه کسی. برخلاف میل او علی رغم وی: آن چنان کز عطسه ای و خامیاز این دهان گردد بناخواه تو باز. ( مثنوی ) یاخواه ( و ) ناخواه. خواهی نخواهی طوعا اوکرها.

جمله سازی با ناخواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چویوسف چنین دید ناچار ماند اگر خواه و ناخواه توسن براند

💡 برای خاطرم با این جوانمرد بباید خواه ناخواه آشتی کرد

💡 به که ازین پس به گوش کس نرسانی نکته ناخواه و شعر ناطلبیده

💡 نشاندش بر ارابه خواه ناخواه روان شد راون و ماریچ همراه

💡 ز گلشن بر کنندت، خواه ناخواه کنندت پایمال، اندر گذرگاه

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز