ناخواه. [ خوا / خا ] ( ن مف مرکب، ق مرکب ) بی میل و اراده. بی اختیار. بی خواست. ( ناظم الاطباء ). ناخواسته. ( فرهنگ نظام ). کنایه از کاری بود که نه بخواست و اختیار کسی به فعل آید. ( انجمن آرا ). بدون اراده. کراهةً. اجباراً. به طور عدم میل و رغبت. ( ناظم الاطباء ). کرهاً.
- خواه و ناخواه؛ طوعاً و کرهاً.
- ناخواه کسی؛ برخلاف میل او. به خلاف خواست او. علی رغم او:
آن چنان کز عطسه ای و خامیاز
این دهان گردد به ناخواه تو باز.مولوی.که کسی ناخواه او و رغم او
گردد اندر ملکت او حکم جو.مولوی.چون کسی ناخواه وی بر وی براند
خاربن در باغ ملک او نشاند.مولوی.
۱. نامطلوب.
۲. ناخواسته، نخواسته.
۳. بی اراده، بی اختیار.
( صفت ) ناخواهنده. ۲ - ( صفت ) ناخواسته نخواسته. یا ناخواه کسی. برخلاف میل او علی رغم وی: چون کسی ناخواه وی بروی براند خاربن در باغ ملک اونشاید. ( مثنوی ) ۳- بی اراده بی اختیار. یا ناخواه کسی. برخلاف میل او علی رغم وی: آن چنان کز عطسه ای و خامیاز این دهان گردد بناخواه تو باز. ( مثنوی ) یاخواه ( و ) ناخواه. خواهی نخواهی طوعا اوکرها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چویوسف چنین دید ناچار ماند اگر خواه و ناخواه توسن براند
💡 برای خاطرم با این جوانمرد بباید خواه ناخواه آشتی کرد
💡 به که ازین پس به گوش کس نرسانی نکته ناخواه و شعر ناطلبیده
💡 نشاندش بر ارابه خواه ناخواه روان شد راون و ماریچ همراه
💡 ز گلشن بر کنندت، خواه ناخواه کنندت پایمال، اندر گذرگاه