مالاکلام

لغت نامه دهخدا

مالاکلام. [ ک َ ] ( ع ص مرکب ) آنچه در آن جای سخن و مجال حرف زدن نباشد. ( آنندراج ). مأخوذ از تازی، ناگفتنی و غیرقابل تقریر و بی گفتگو و بی چند و چون و بی چانه. ( ناظم الاطباء ): ادرار مدام وانعام مالاکلام تمام دور دور و عهد عهد مقرر و مسلم دارند. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 120 ). اگر مورخ اندیشه کند که چیزی نویسد که محقق و مالاکلام باشد. ( رشیدی ).

فرهنگ عمید

آنچه در آن جای سخن نباشد، بی گفتگو، بی چند و چون.

فرهنگ فارسی

( جمله اسمی صفت ) ۱ - آنچه کهدر آن مجال سخن گفتن نباشد: از ملک اسلام رهین نعمت نلا کلام باشم. ۲ - بسیار.

جمله سازی با مالاکلام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرد جانان دوست جان دشمن بود مالاکلام بایزیدی یا یزیدی هر دو بودن کی توان

💡 رسید دعوت مالاکلام هان صوفی قدم به معرکه درنه درین زمان لا خاف

💡 از حیرت جمالش راه سخن ندارم چون عاملی که باقیش مالاکلام گردد

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز