لغت نامه دهخدا
نمایم. [ ن َ ی ِ ] ( ع اِ ) نمائم. ج ِ نمیمة. رجوع به نمیمة شود: به نمایم اضداد و مکاید حساد بدان رسید که در دست ناصرالدین شهید شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 357 ).
نمایم. [ ن َ ی ِ ] ( ع اِ ) نمائم. ج ِ نمیمة. رجوع به نمیمة شود: به نمایم اضداد و مکاید حساد بدان رسید که در دست ناصرالدین شهید شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 357 ).
سخن چینی ها.
جمع نمیمه
( اسم ) جمع نمیمه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من او را نمایم که فرمان کراست جهان جستن و جنگ و پیمان کراست
💡 به پیمان سپارم سپاهی تو را نمایم سوی داد راهی تو را
💡 دست ای سبو مکش ز حریفان درین خمار تا عهد کهنه تازه نمایم بیار دست
💡 از تیر آسمان قصب السّبق میبرم بر زرده ی قلم چو نمایم سوار دست
💡 به یزدان نمایم به روز شمار بنالم ز بدگوی با کردگار