یزدان شناس

لغت نامه دهخدا

یزدان شناس. [ ی َ ش ِ ] ( نف مرکب ) خداشناس. موحد. که خدا را بشناسد. ( یادداشت مؤلف ):
چنین گفت از آن پس که یزدان سپاس
که هستم چنین پاک و یزدان شناس.فردوسی.همه یکدلانند و یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد هراس.فردوسی.ز یزدان شناسید یکسر سپاس
مباشیدجز شاد و یزدان شناس.فردوسی.چنین داد پاسخ که ای ناسپاس
نگوید چنین مرد یزدان شناس.فردوسی.ز شه دین پذیرفت و با دین سپاس
کزان گمرهی گشت یزدان شناس.نظامی.به الهام یزدان ز روی قیاس
در احوال خود گشته یزدان شناس.نظامی.به آگاهی مرد یزدان شناس
به ترسایی عقل صاحب قیاس.نظامی.و رجوع به یزدان و یزدان پرست شود.

فرهنگ فارسی

خدا شناس موحد

جمله سازی با یزدان شناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه نیکویها ز یزدان شناس و زو دار تا زنده باشی سپاس

💡 خرد یافته مرد یزدان شناس به نیکی ز یزدان شناسد سپاس

💡 در آن حال دشوار، یزدان شناس براهیم کردی خدا را سپاس

💡 ز یزدان شناس آنچ آمدت پیش بر اندیش زان زشت کردار خویش

💡 ز یزدان شناس و بیزدان سپاس بدو بگرود مرد نیکی‌شناس

💡 تو کرپاس را دین یزدان شناس کشنده چهار آمد از بهر پاس

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز