کوچک ابدال
لغت نامه دهخدا
کوچک ابدال. [ چ َ / چ ِ اَ ] ( اِ مرکب ) به اصطلاح قلندران، مرید را گویند که از دیگر مریدان صغیر و خردسال باشد.( غیاث ). به اصطلاح، مرید و پیرو قلندران پیشدست. خردسال فقرا خواه از پیر در سال خرد باشد و خواه سالخورده. ( بهار عجم ). به اصطلاح قلندران، مریدی که از سایرمریدان خردسال تر باشد. ( ناظم الاطباء ). مرید خردسال.مرید جوان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شاگرد صوفی و مبتدی در سلوک. ( فرهنگ فارسی معین ):
کوچک ابدال من است آنکه محیطش خوانی
بحر را من به کمر کاسه چوبین بستم.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).به خورشید تابان ز روی نکو
بزرگی کند کوچک ابدال او.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).سینه صافیهای ما از فیض پیر کامل است
کوچک ابدالان دریاییم ما همچون حباب.جویا ( از آنندراج ).رجوع به ابدال شود. || نوچه. وردست. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
مریدی که از مریدان دیگر خردسال تر یا تازه کارتر باشد.
فرهنگ فارسی
۱ - مرید خردسال شاگرد صوفی و مبتدی در سلوک. ۲ - نوچه وردست.
جمله سازی با کوچک ابدال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اى موش! آوردهاند که در زمان سابق پادشاهى بود در خراسان قلندورى در آن مملکت بوده و آن قلندر کوچک ابدالى داشت، و آن کوچک ابدال چند بیت از قصیدهى آن قلندر یاد گرفته بود.
💡 پیش هر دکتر چنان خاضع شوم از هول و بیم کو بود چون مرشد و من کوچک ابدال ای وزیر
💡 پس از چند روزى کوچک ابدال و جمیع قلندران آن مبلغ زر را صرف نمودند، بعد از آن قلندر برخواست و بامید انعام و بخشش پادشاه بر سر راه پادشاه آمد.