سال خرد

لغت نامه دهخدا

سال خرد. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) قلب خردسال. ( آنندراج ):
گریان بیاد روی تو رفتم از این جهان
چون طفل سال خرد که گریان بخواب شد.محمد قلی سلیم ( از آنندراج ). || کنایه از کهنه و دیرینه و پیر:
چنارسال خرد و سرو نوخیز
بهم نشناختی بیننده ای نیز.عرفی ( از آنندراج ).رجوع به سالخورده شود.

فرهنگ معین

(خُ ) (ص مر. ) کم سال، کم سن.

فرهنگ عمید

دختر یا پسر که کمتر از پنج سال داشته باشد، تحویل سال، هنگام تحویل سال، گردش سال: گریان به یاد روی تو رفتم ازاین جهان / چو طفل سال خرد که گریان به خواب شد (محمدقلی سلیم: لغت نامه: سال خرد )

جمله سازی با سال خرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: از کار خدا عجب بماندم که چندین سال خرد از من ببرده بود و مرا خردمند به خلق می‌نمود.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز