لغت نامه دهخدا
محدثات. [ م ُ دَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محدثة. چیزها که از روی هوا و هوس ایجاد و اختراع شده اند. و منه قولهم شر الامور محدثاتها. || تواریخ و حوادث. ( ناظم الاطباء ).
محدثات. [ م ُ دَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ محدثة. چیزها که از روی هوا و هوس ایجاد و اختراع شده اند. و منه قولهم شر الامور محدثاتها. || تواریخ و حوادث. ( ناظم الاطباء ).
همۀ موجوداتی که در زمین و آسمان و فضای کیهانی وجود دارند.
( اسم ) جمع محدثه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز محدثات بنگذشته کی قدم باشد؟ تویی حجاب بزرگ، از ره قدم برخیز
💡 وگفت: معرفت دو است معرفت خصوص و معرفت اثبات اما معرفت خصوص مشترک است و شرک معرفت اسما و صفات و دلایل و نشانها و برهانها و حجابها و معرفت اثبات آنست که بدو راه نیست و ا زنعمت قدم پدید آید و چون پدید آید معرفت تو ناچیز و نیست شود زیرا که معرفت تو محدث است و چون صفت و نعت قدم تجلی کند همه محدثات نیست شود.
💡 دیدار بهره اوست که او را بصنایع شناسد. از صنایع باو رسد مکوّنات و مقدرات و محدثات از خلق زمین و سماوات و شمس و قمر و نجوم مسخرات. مهر بهره اوست که او را هم باو شناسد، ازو بصنایع آید نه از صنایع بدو.
💡 لمعه نور قدیم تافت ز کیوان جمله مرادات محدثات برآمد