گره گشایی

لغت نامه دهخدا

گره گشایی. [ گ ِ رِه ْ گ ُ ] ( حامص مرکب ) گشوده شدن گره. بازشدن گره. مجازاً برطرف شدن مانع. آسان شدن کار:
دولت سبب گره گشایی است
فیروزه خاتم خدایی است.نظامی.گر عودکند گره نمایی
تو نافه شو از گره گشایی.نظامی. || کمک. مساعدت:
شود جهان لب پرخنده ای اگر مردم
کنند دست یکی در گره گشایی هم.صائب.

فرهنگ عمید

گره گشا بودن.

فرهنگ فارسی

۱ - باز کردن گره. ۲ - آسان شدن امر بر طرف شدن مانع مشکل گشایی: دولت سبب گره گشایی است فیروز. خاتم خدایی است. ( نظامی )

فرهنگستان زبان و ادب

{denouement} [هنرهای نمایشی] پایان یافتن کشمکش های نمایش و حل شدن گره آغازین

دانشنامه آزاد فارسی

گره گشایی (denouement)
مرحلۀ روشن شدن قضایا در پی رنگ اثر داستانی. در ساختار متعارف داستانی، گره گشایی درست پیش از پایان و پس از نقطۀ اوج اتفاق می افتد. در داستان های پلیسی، به سبب پیچیدگی پی رنگ، معمولاً گره گشایی مفصّلی لازم است تا همۀ قضایا برای خواننده روشن شود.

جمله سازی با گره گشایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون شانه گرم کار شود بسته چو موی از هر طرفی گره گشایی دارم

💡 باری گرهی به کار خلق افتاده یارب ز کرم گره گشایی بفرست

💡 در دل همه در گره گشایی ست خدا با ما به سر لطف خدایی ست خدا

💡 کار من بیچاره گره در گرهست رحمی بکن و گره گشایی بفرست

💡 ای خامه بسی نکته سرایی کردی از زلف سخن گره گشایی کردی

💡 نکرده قید غزالی گره گشایی ما گره ز دل نگشاید غزلسرایی ما

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز