کورانه

لغت نامه دهخدا

کورانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) علی العمیاء. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کورکورانه. ( فرهنگ فارسی معین ):
ما که کورانه عصاها می زنیم
لاجرم قندیلها را بشکنیم.مولوی.
کورانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان برادوست که در بخش صومای شهرستان ارومیه واقع است و 186 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
کورانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ترگور که در بخش سلوانای شهرستان ارومیه واقع است و 175 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ عمید

= کورکورانه

فرهنگ فارسی

نسنجیده نا سنجیده علی العمیائ کورانه. یا اطاعت کور کورانه. پیروی نسنجیده و بی گفتگو از کسی.

جمله سازی با کورانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در راه خطیری که نشیب است و فراز کورانه به پای خفتهٔ خویش مناز

💡 خون خدا به خاک خطا ریختی و باز کورانه ازکتاب وی اعظام می کنی

💡 کور کورانه همی پوید به راه می نپندارد که اندر ره چه است

💡 اهلی حریف مغبچه و جام می کسی است کورانه فکر دین و نه پروای دنیی است

💡 شیخی که روی تافت ز میخانه بر حجاز کورانه رو به کعبه مقصود می‌رود

💡 دوست از دشمن همی نشناخت او نرد را کورانه کژ می‌باخت او

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز