کافور خشک
لغت نامه دهخدا
کافورخشک. [ رِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کافور خشک شده و پرورده شده. مقابل دهن الکافور:
می و عود و عنبر ز کافور خشک
هم از دیبه و فرش و دینار و مشک.فردوسی.می و عنبر و عود و کافور خشک
هم از فرش دیبا و دینار و مشک.اسدی. || کنایه از کاغذ:
رفت به یک تاختن از حبشه تا به چین
داد به کافور خشک طبله ٔزر مشک تر.( از مجموعه مترادفات ). || کنایه از روز:
آهوی آتشین را چون بره در برافتد
کافور خشک گردد با مشک تر برابر.
فرهنگ فارسی
کافور خشک شده و پرورده شده
جمله سازی با کافور خشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سود بر مشک ترش کافور خشک داد کافور آهویش بر جای مشک
💡 از مثال تو جهان در نقش الله المعین مایهٔ کافور خشک و عنبر تر یافته
💡 می و عنبر و عود و کافور خشک هم از دیبه و فرش و دینار و مشک
💡 ز منقار بر روی کافور خشک بیامیخت در معانی به مشک
💡 ز دُم ریختی گرد کافور خشک ز منقار یاقوت و از پَر مشک
💡 در سنتهای قدیمی، استفاده از کافور خشک در کنار کفن میت برای خوشبو کردن و دفع حشرات در مراسم تدفین بسیار رایج بوده است.
💡 عطارها برای تهیه انواع روغنهای خوشبو و داروهای سنتی، مقدار مشخصی از کافور خشک را با مواد گیاهی دیگر مخلوط میکنند.
💡 بوی تند و نافذ کافور خشک میتواند در محیطهای بسته باعث سرگیجه شود، بنابراین در استفاده از آن باید بسیار احتیاط کرد.