چراغ طور

لغت نامه دهخدا

چراغ طور. [ چ َ / چ ِ غ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تجلی که بر موسی علیه السلام بر کوه طور شده بود. ( آنندراج ). آتش طور. روشنی که در کوه طور بر موسی نمایان شد. چراغ کلیم. رجوع به چراغ کلیم شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از تجلی که بر موسی علیه السلام بر کوه طور شده بود. آتش طور. روشنی که در کوه طور بر موسی نمایان شد. چراغ کلیم.

جمله سازی با چراغ طور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آتش می نشیند می گدازد آب می گردد چراغ طور تا شمع شبستان تو می گردد

💡 کند از سنگ پیدا حسن عالمسوز عاشق را چراغ طور را پروانه کوه طور می باشد

💡 جمال غیب را بی پرده منظور نظر دارد چراغ طور باشد دیدهٔ شب زنده دار دل

💡 عشق چون‌گرم طلب سازد سر پرشور را شعلهٔ افسرده پندارد چراغ طور را

💡 بیقرارانت دماغ حسرتی می‌سوختند یک شرر ازپرده بیرون‌زد چراغ طور شد

💡 از فروغ هر شراری سوختن دون همتی است شرمی از روی چراغ طور باید داشتن

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز