چار سوی
مترادفها
چهار طرف، اطراف، پیرامون
لغت نامه دهخدا
چارسوی. ( اِ مرکب ) چارسو. چاربازار. محلی که چارسمت آن بازار است:
در چارسوی فقر درآ تا ز راه ذوق
دل را ز پنج نوش سلامت کنی دوا.خاقانی. || چارراه:
در چارسوی کون و مکان وحشت است خیز
خلوتسرای انس جز از لامکان مخواه.خاقانی.از شهر شما دواسبه راندیم
وز خون سر چارسوی شستیم.خاقانی. || چارسمت. چارطرف. چارجانب. شمال و جنوب و مشرق و مغرب:
یکی مرد پاکیزه نیکخوی
بدو دین یزدان شود چارسوی.فردوسی.بدان بام شد کش نبود آرزوی
سپه دید گرد اندرش چارسوی.فردوسی.گرت دیگر آید یکی آرزوی
که گرد اندرآید سپه چارسوی.فردوسی.
فرهنگ فارسی
چارسو ٠ چار بازار ٠ محلیکه چار سمت آن بازار است ٠ یا چار راه ٠ یا چار سمت ٠ چار طرف ٠ چار جانب ٠ شمال و جنوب و مشرق و مغرب ٠
جمله سازی با چار سوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای دست غارت تو در چار سوی عشقت سرهای گردنان را آویخته به مویی
💡 مرد حق جان جهان چار سوی آن بخلوت رفته را از من بگوی
💡 روی به ما کن و مکن دیده ما و خاک در سجده رواست هر طرف قبله چار سوی را
💡 بر چار سوی طبع بزن خیمۀ مراد جایی چنین وطن ز سر اختیار گیر؟
💡 به چار سوی تامل نیافتم بیدل ترازویی که گرانتر ز دل بود سنگش
💡 دیده ام روز جهان چار سوی آنکه نورش بر فروزد کاخ و کوی
💡 از بالای قله بلند کوه، میتوان منظرهای خیرهکننده از چهار سوی دشت و دره را مشاهده کرد که زیبایی بینظیری به این منطقه بکر و دستنخورده بخشیده است.
💡 نگهبانان با دقت بسیار زیاد، تمام چهار سوی قلعه را زیر نظر داشتند تا از ورود هرگونه دشمن یا حیوان وحشی به داخل محوطه حفاظ شده جلوگیری کنند.
💡 در میان آن باغ بزرگ و سرسبز، درختان میوه از چهار سوی مسیر اصلی قرار گرفته بودند و سایهای دلپذیر برای گردشگران در تابستان فراهم میکردند.