چابک سواری
مترادفها
سوارکاری سریع
لغت نامه دهخدا
چابک سواری. [ ب ُ س َ / س ُ ] ( حامص مرکب ) جلدی و چالاکی.مهارت در سواری و تربیت اسب. سوارکاری:
گران جوشن و خود گردی گزین
بچابک سواری ربودی ز زین.اسدی ( گرشاسبنامه ص 45 ).بدان نازک تنی و آبداری
چو مرغی بود در چابک سواری.نظامی ( خسرو و شیرین ).ملک زآن ماده شیران شکاری
شگفتی مانده در چابک سواری.نظامی ( خسرو و شیرین ).و چابک سواری و موی شکافی در تیراندازی و قوت و شجاعت و حسن تدبیر. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 66 ).
فرهنگ فارسی
عمل و کیفیت چابک سوار سوار کاری.
جلدی و چالاکی. مهارت در سواری و تربیت اسب.
فرهنگستان زبان و ادب
[ورزش] ← اسب دوانی
جمله سازی با چابک سواری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه چابک سواری که نازک غزالی نیابم که صید کمندت نه بینم
💡 از کمین سازان کسی نگشود بر قلبم کمان چون بمیدان زان صفت چابک سواری داشتم
💡 هر غباری گرده چابک سواری بوده است هر سر خاری خدنگ جان شکاری بوده است
💡 شهش گفت این همه چابک سواری بچه بگرفتهٔ اینجا شکاری
💡 ز هامون به پیل اندرون روز کین درآید چو چابک سواری به زین
💡 دریغا آنچنان چابک سواری که یکران حیاتش زیر ران نیست