پزان

لغت نامه دهخدا

پزان. [ پ َ ] ( نف، ق ) صفت فاعلی بیان حالت از پختن. در حال پختن. || پزاننده: گرمای توت پزان. آش برگ پزان.

فرهنگ عمید

۱. = پزاندن
۲. پزاننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): فصل خرماپزان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- در حال پختن. ۲- در ترکیب بمعنی ( پزاننده ) آید: ( گرمای توت پزان. )

جمله سازی با پزان

💡 خون جگر نظر کن سودا پزان خود را با گوشت پاره دل در دیگ سینه جوشان

💡 نان پزی دیوانه و بیچاره شد وز میان نان پزان آواره شد

💡 پختهٔ باید بلای عشق را کار این سودا پزان خام نیست

💡 در بیشه درافتاده در نیم شبی آتش در پختن این شیران تا مغز پزان گشته

زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز