لغت نامه دهخدا
پاکوبان. ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال پاکوفتن. رقص کنان. در حال رقص کردن:
چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سراندازیم.حافظ.
پاکوبان. ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال پاکوفتن. رقص کنان. در حال رقص کردن:
چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سراندازیم.حافظ.
۱. رقص کنان.
۲. در حال پاکوفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اشتران عرب بین چه نوع پاکوبان به وجد و حال روند از حدی اهل حجاز
💡 شاهدان رقصکنان دستزنان پاکوبان همه غلمان بهشتی همه حورا بودی
💡 به وجد آییم صوفیوار دستافشان و پاکوبان که غلمان را به رقص آریم و حور از منظر اندازیم
💡 گر بر این دشمن ظفر جستم بعون کردگار تا ابد از عیش پاکوبان و دست افشان کنم
💡 بدین آئین قدح نوشان و پاکوبان و سرمستان به رندان خویش را سوی خرابات اندر اندازیم
💡 چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم