لغت نامه دهخدا
وبت. [ وَ ] ( ع مص ) اقامت کردن. ( از اقرب الموارد ) ( المنجد ). جای گرفتن و مقیم شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
وبت. [ وَ ] ( ع مص ) اقامت کردن. ( از اقرب الموارد ) ( المنجد ). جای گرفتن و مقیم شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
اقامت کردن. جای گرفتن و مقیم شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بتان شکست فراوان وبت پرستان کشت وز آنچه کرد نجسته ست جز رضای اله
💡 خمش مباش کنون کامد ای بهار، بهار سخن زلعبت چین وبت بهار، به آر
💡 من مسلمانم نه گبر وبت پرست رحمی آخر از جفا بردار دست