لغت نامه دهخدا
والاگهر. [ گ ُ هََ ] ( ص مرکب ) والاتبار. نژاده بلندنسب:
سفر نیست آهو که والاگهر
چو بیند جهان بیش گیرد هنر.اسدی.
والاگهر. [ گ ُ هََ ] ( ص مرکب ) والاتبار. نژاده بلندنسب:
سفر نیست آهو که والاگهر
چو بیند جهان بیش گیرد هنر.اسدی.
والاتبار، والانژاد، دارای اصل ونسب عالی.
( صفت ) والاگوهر: (( نظارین معدی کرب... را... سه پسر والاگهر... بود. ) )
اسم: والاگهر (پسر) (فارسی) (تلفظ: v.-go(w)har) (فارسی: والاگهر) (انگلیسی: vala-gowhar)
معنی: دارای اصل و نسب عالی، والا تبار، اصیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از مدار گنبد فیروزه پر اختران قسم آن والاگهر پیروزی اختر سزد
💡 ستوده خواجه والاگهر نصیرالملک که هست گردون با همت بلندش دون
💡 کای شه والاگهر وی مه مالکرقاب ای پدر نامجوی ای ملک کامیاب
💡 به فرمان آن شاه والاگهر سپه را بدیدند سان سر بسر
💡 مدان عیب، تزویر والاگهر بود آب در شیر گوهر، هنر
💡 گردون بی او سریست خالی از مغز مغز این سر علی والاگهر است