لغت نامه دهخدا
واس. ( اِ ) خوشه گندم. ( برهان ) ( آنندراج ). خوشه گندم یا جو. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف داس. ( از حاشیه برهان چ معین ). رجوع به داس شود.
واس. ( اِ ) خوشه گندم. ( برهان ) ( آنندراج ). خوشه گندم یا جو. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً مصحف داس. ( از حاشیه برهان چ معین ). رجوع به داس شود.
خوشه گندم خوشه گندم یا جو.
واس (grass)
هر یک از گیاهان گندمیان. این تیره از بزرگ ترین تیره های گیاهی است که بسیاری از آن ها از نظر اقتصادی بااهمیت اند، زیرا غذای دام و انسان را فراهم می کنند. حدود ۹هزار گونه از این گیاهان، جز در مناطق قطبی، در سراسر جهان پراکنده اند. اغلب این گیاهان چندساله، با برگ های طویل، باریک، و بندبندند و ساقه های توخالی (ماشوره ای) دارند. گل های دارای اندام های نر و ماده به صورت سنبلچه آرایش یافته اند. میوۀ آن ها کاریوپس (گندمه) است. چمن معمولی، گندم، چاودار، ذرت، نیشکر، و بامبو از گیاهان این تیره اند.
💡 قوماء اسقیانی علی الریحان واس انی علی فرط ایام مضت اس
💡 در سال ۲۰۱۵، یک مطالعه از سوی لختین و واس پیشنهاد کرد که تحرک اجتماعی پایین موجب کاهش مشارکت در میان طبقات پایینتر میشود.