نشینه

مترادف‌ها

نشسته، ساکن

متضادها

ایستاده

لغت نامه دهخدا

نشینه. [ ن ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) جای نشستن جانوران. ( آنندراج ). جائی که در آن مرغان و دیگر حیوانات می نشینند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نشیمن شود:
سری به دام و قفس نیست شاهبازان را
به دست شاه نظر کن ببین نشینه ما.سالک یزدی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. نشیمن، جای نشستن.
۲. جایی که در آن پرندگان بنشینند.

جمله سازی با نشینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هرجا که نگاه شونه نشینه شیین هرچیز که هوس وینه، نَوِنِهْ دیینْ

💡 با جسم، روحی من چو مسیحا کند عروج شهباز من به جا نگذارد نشینه را

💡 عالمی زین غم جگر پرداز زد بسر دست، چون نشینه باز

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، معمولاً از واژه نشینه برای توصیف کسی که در مکانی خاص سکونت دارد یا در جایگاهی خاص قرار گرفته است، استفاده می‌شود.

💡 او که در آن دهکده کوچک نشینه بود، تمام عمر خود را صرف کمک به کشاورزان و بهبود وضعیت معیشتی اهالی آن منطقه کرد.

💡 آن موجود افسانه‌ای که در اعماق جنگل‌های تاریک نشینه بود، در داستان‌های محلی به عنوان نگهبان اسرار طبیعت یاد می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران