ناداری
مترادفها
فقر، تنگدستی
متضادها
ثروتمندی، دارایی
لغت نامه دهخدا
ناداری. ( حامص مرکب ) افلاس. فقر. تنگدستی. پریشان حالی. بی بضاعتی. تهیدستی. گدائی. ( ناظم الاطباء ). بی چیزی. نیاز. نیازمندی. محتاجی. صفت نادار.
فرهنگ عمید
فقر، تهی دستی.
فرهنگ فارسی
۱ - تهیدستی فقر. ۲ - پریشان حالی بی نوایی.
جمله سازی با ناداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مردم بفشارند ز ناداری انصاف یک چیز ندارند و همه چیز ندارند
💡 از غرور و نخوت و کبر و منی طعنه بر ناداری ما میزنی
💡 وان یکی گفت که بیماری و اندوه دراز وان دگر گفت که ناداری و پیریست به هم
💡 کف صاحب کرم چون بی درم ماند ز ناداری شمر گر در ببندد
💡 وگر بر مفلسی عشرت شدی تلخ ز ناداری نمودی غره اش سلخ
💡 اگر تو میگویی که برای انجام این پروژه بزرگ هیچ بودجه یا سرمایه کافی در اختیار نداری، باید راهکار دیگری پیدا کنیم.
💡 او همیشه با لبخند میگوید که اگر تو با من هستی و هیچ چیز دیگری در زندگی نداری، من از همه چیز خوشبخت هستم.
💡 مشخص است که تو در حال حاضر توانایی مالی لازم برای خرید این خانه بزرگ و لوکس را در شرایط اقتصادی فعلی نداری.