ناخواست
مترادفها
ناخواسته، ناطلبیده
متضادها
مطلوب، مرغوب
لغت نامه دهخدا
ناخواست. [ خوا / خا ] ( ن مف مرکب ) بلااراده.( حاشیه برهان چ معین ). به معنی بی طلب باشد. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ). طلب نشده. درخواست ناشده. خواهش ناکرده. ( ناظم الاطباء ). نخواسته. || ( مص مرخم ) کراهت. نخواستن. عدم رغبت. بی میلی:
جرمی که ازتو آمد بر خویشتن گرفتم
بسیار جهد کردم ناخواست را چه چاره.رفیع مروزی.سیری از من نپرسمت که چرا
زانکه ناخواست را بهانه بسی است.عمادی شهریاری.- بناخواست؛ کرهاً. جبراً. قسراً. عنفاً. به زور. به ستم. به اجبار. ( یادداشت مؤلف ).
|| ( ن مف مرکب ) هر چیز که بر پای کوفته شده باشد عموماً و زمین بپا کوفته شده را نیز گویند خصوصاً. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). آنچه بپای کوفته باشند. ( شمس اللغات ). || پاسپرده ناشده. پایمال ناشده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ناخوست شود.
فرهنگ عمید
= ناخواسته
* به ناخواست: [قدیمی]
۱. بی قصد، بدون اراده.
۲. خلاف میل.
فرهنگ فارسی
ناخواسته، نخواسته، درخواست نشده، طلب نشده
( صفت ) ناکوفته.
جمله سازی با ناخواست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان خواست حیران بود و ناخواست که آواز پر جبریل برخاست
💡 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا چون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا
💡 گناه باشد و عذر گناه هم باشد ولیک علّت ناخواست را دوا نبود
💡 سله بر سر در درختستانشان پر شدی ناخواست از میوهفشان
💡 که آخر اجل تیغ خواهد کشید به ناخواست این رشته خواهد برید