نابردنی

مترادف‌ها

تحمل‌ناپذیر، طاقت‌فرسا

لغت نامه دهخدا

نابردنی. [ ب ُ دَ ] ( ص لیاقت ) مقابل بردنی. غیرمنقول. که لایق بردن نیست. که نمیتوان بردش. نه در خور بردن. غیرقابل حمل که بردنش ممکن نباشد. ماندنی. گذاشتنی:
چوخورشید شد زرد، لشکر براند
کسی را که نابردنی بد بماند.فردوسی.گفت این ضیاع و اسباب من بخرید که دلم ازاین جایگاه سرد گشت... چون دانستند که حقیقت همی گوید به بهای گران ضیاع او جمله و هر چه نابردنی بود بخریدند و عمران با جماعت خویش برفت. ( مجمل التواریخ ).

جمله سازی با نابردنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که نابردنی بود برگاشتند بزال و فرامرز بگذاشتند

💡 در افسانه‌های قدیمی، قهرمانان داستان معمولاً دارای قدرت‌های جادویی و ویژگی‌های نابردنی بودند که هیچ دشمنی نمی‌توانست در برابر قدرت و توانایی آن‌ها ایستادگی کند.

💡 اراده و عزم پولادین او را به یک نیروی نابردنی تبدیل کرده بود که باعث می‌شد در برابر سخت‌ترین مشکلات زندگی هرگز تسلیم و خسته نشود.

💡 آن قلعه‌ی سنگی بر فراز کوه، با دیواره‌های بلند و استوار خود، نمادی از یک پناهگاه نابردنی در برابر هجوم تمدن‌ها و نیروهای مهاجم بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران