فرهنگ عمید
یک یک، یکایک، یک به یک.
یک یک، یکایک، یک به یک.
یکان یکان.
💡 گر نه ز اطناب ترسم و تطویل کنم آن را یگان یگان تفصیل
💡 شهری ز آشنایان پر بود ای یگانه بیگانه کرد عشقت از هم یگان یگان را
💡 بسیار داد خلعتم اول وزان سپس از من یگان یگان همه بربود خلعتش
💡 احوال خویش اگرچه بگفتم یگان یگان سوگند می خورم که ندارند باورم
💡 بیرون جهان همه درون دل ماست این هر دو سرا، یگان یگان منزل ماست
💡 چون راست که بر بهار دل بنهادند ازبار یگان یگان فرو افتادند