یلغار
مترادفها
یورش، حمله، هجوم
متضادها
دفاع، پناه گرفتن
لغت نامه دهخدا
یلغار. [ ی َ ] ( ترکی -مغولی، اِ ) دویدن بر فوج دشمن. دراصل ایلغار بوده، چون در ترکی هریکی را از حرکات ثلاثه به شکل مناسب و یکی از حروف علت نویسند، الف اول وفتح یای تحتانی است و الف دوم و فتح عین معجمه، پس ایلغار بدین تحقیق در تلفظ به وزن خنجر باشد، گاهی در کتابت، الف اول را نمی نویسند. ( آنندراج ). هجوم. حمله. یورش. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به ایلغار شود.
فرهنگ فارسی
ایلغار.
جمله سازی با یلغار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برق سوزان تیغ بی زنهار او دشت و در لرزنده از یلغار او